خردکن نایسر دایسر پلاس اصل nicer dicer plus برای سامی پسرم

برای سامی پسرم

روزهای زیبای کودکی سامی

هوراااااااا 

 

پسرم هانی به دنیا اومد

 

خیلی وقته که نتونستم بیام اینجا شاید 8 الی 9 ماهی میشه از وقتی که فهمیدم یه نینی دیگه باردارم نیومدم

ولی دیگه گفتم خیلی بده که این وبلاگ رو به حال خودش ول کردم و اصلا سر نمیزنم

اومدم بگم هانی خوشگله من روز چهارشنبه 9 ام مرداد 1392 ساعت 11 و 47 دقیقه تو بیمارستان آبان تهران زیر نظر خانم دکتر منصف به دنیا اومد و دنیای ما رو رنگی تر از رنگی کرد

سامی هم خیلی خوشحاله همش دور رو بر داداش کوچیکه میپلکه 

همش میگه چقدر کوچیکههههههههه!!!

 

راستی هانی یه عالمه ماشین واسباب بازی های خوشگل هم برای داداش بزرگش سامی کادو آورد ! البته این یه برنامه ریزی از قبل بود که به سامی گفته بودیم هانی داره برات اسباب بازی میاره و اون همش چشم انتظار اومدن هانی بود

الان 6 روزه که از تولد هانی پسر دوممون میگذره

هر دوشون مثل فرشته ها لا لا کردن

منم خیلی سرم شلوغ شده با داشتن دو تا پسر بچه کوچولو ...

امیدوارم که خداوند بهم توان بده که درست و صحیح تربیتشون کنم و انسانهای لایقی برای جامعه بشن 

دوستتون دارم عزیزکای من 

سامی ثمره و هانی ثمره

خداوند بزرگ همیشه پشت وپناهتون باشه و شما رو سالم و تندرست نگه داره

خیلی زیاد دوستتون دارم خوشگلای منقلب

دوباره میام و مینویسم...

[ ۱۳٩٢/٥/۱٤ ] [ ٥:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ثمین ]

[ نظرات () ]

دیروز بعد از دو هفته گذشت از امتحان ایلتس که تو باکو دادم، بالاخره جواب امتحانمون اومد

خیلی کابوس میدیدم این دوهفته...شبا خواب نداشتم تا صبح از استرس و نگرانی! 

امتحانمون بیش از حد سخت بود و من که همیشه تستا رو خوب زده بودم اونجا چند تا تست رو بخاطر سختیش تو قسمت شنیداری از دست دادم و به خاطر همین در کل خیلی برای قسمت درک مطلب و شنیدار نگران بودم

ولی خدا رو صد هزار مرتبه شکر که بالاخره دیروز جواب امتحان رو بصورت انلاین تو سایت آیلتس دیدم و خوشبختانه همه مهارتها رو نمره اورده بودم

اینو میذارم به حساب پا قدم خوب نینی قشنگم

ای خدا به خاطر همه چیز ازت سپاسگزارم و بی نهایت دوستت دارم

شکر به خاطر سلامتی

شکر به خاطر همه چیز که تو زندگی به من دادی

و شکر به خاطر اینکه همیشه با منی 

حتی در سخت ترین شرایط زندی

خدایا دوستت دارم و ممنونتم

[ ۱۳٩۱/۱٠/۳٠ ] [ ٩:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ثمین ]

[ نظرات () ]

سلام پسر خوشگلم

 

بازم دیر اومدم میدونم کلی عکس از تولدت گرفته بودم که به خدا وقت نکردم یه دونشم بذارم تو وبلاگت ! بهت قول میدم که در اسرع وقت عکسا رو میذارم

ما تازه از سفر برگشتیم ، رفته بودیم اذربایجان باکو برای امتحان ایتلس- امتحان سختی بود و راه سختی هم بود دیگه باید دعا کنم نمره مورد نظر رو بیارم

امروز اینجا اومدم که یه خبر خوب بدم بهت

تو بزودی صاحب یه خواهر یا داداش کوچولو میشی ! دیروز سونو گرافی بودم نینی ما هشت هفته و 6 روزش بود! از خوشحالی داشتم بال در میاوردم انگار نینی اولم بود خدا رو صد هزار بار شکرت

امیدوارم این روزها هم به خوبی و خوشی سپری بشه

 

راستش پسرم من این مدت خیلی گرفتار درس خوندن بودم و کمتر وقت داشتم که باهم بازی کنیم یا شعر بهت یاد بدم یا کارای دیگه ولی از حالا به بعد که امتحانم تموم شده بهت قول میدم که تا اومدن نینی بعدی کلی باهم وقت بذاریم و بازی کنیم و شعر بخونیم و نقاشی کنیم و کلی شلوغ کاری کنیم... دوستت دارم پسر نازم

 

بازم میام مینوسم زود زود

قول میدم

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ ثمین ]

[ نظرات () ]

سلام قشنگم،سامی خوشگلم ، عزیز مامان

پسر خوبم خیلی وقته اینجا نیومدم تقریبا 6 ماهی میشه ... راستش خیلی خیلی سرم شلوغه ... باید منو ببخشی عزیزمممم.... میدونم باید زودتر از اینا میومدم ولی واقعا نتونستم عزیزم... از این به بعد سعی میکنم زودتر بنویسم اینجا.

این مدت خیلی اتفاقا افتاد تو زندگی تو عزیزم 


 اول از همه تو اردیبهشت ماه یعنی دقیقا 3 اردیبهشت 91 که میشدی دو سالو 7 ماهه، ظرف دقیقا یک روز از پوشک در اومدی!!! واقعا برای خودم غیر قابل باور بود این قضیه !‌همیشه فکر میکردم خیلی باید زمان بذارم تا این اتفاق بیفته و از پوشک در بیای ولی خیلی خیلی راحت تر از اون چیزی که فکر میکردم بودی عزیزم... در حقیقت روز اول بعد از اینکه پوشکت رو درآوردم برای اولین بار خیلی تمایل نشون نمیدادی و دوست داشتی بازم تو پوشک باشی ولی وقتی گفتم همه نینیای خوب توی دستشویی جیش میکنند چندین بار این جمله رو تکرار کردم وبعد ازت خواستم که بریم دستشویی برای جیش... روز اول به فاصله هر یک ساعت سه تا چهار بار دستشویی بردم البته این کار رو 5 بار تا آخر شب تکرار کردم 

همون شد،

دقیقا فردای همون روز به محض اینکه جیش داشتی سریع به دستشویی میرفتی و جیش میکردی...باریکلا پسر گلم مامانی رو اصلا اذیت نکردی گلم

ولی برای مرحله دوم که ( پ ی پ ی ) بود ... خیلی اولش سخت بود برامون چون تو میترسی و ما رو هم وحشت زده کرده بودی ... تو خودت رو نگه میداشتی و دلت درد میگرفت و من بیشتر میترسیدم... 

اونم بالاخره بعد تقریبا یک ماه تلاش و جایزه و ... خوب شد و دیگه از این مرحله هم گذشتیم. 



دوم اینکه یه پکیج به نام " تراشه های الماس" رو برات گرفتم

آموزش خوندن برای کودکان دو سال تا شش سال هست

خیلی خیلی پکج خوب و مفیدی بود

مرحله اولش رو با موفقیت گذروندی و تمام لغاتش رو خیلی خیلی خوب یاد گرفتی و کتابش رو هم خوب میخونی

لغات مرحله اولش اینا بودن: بابا- مامان- نان-بشقاب- قاشق- چنگال- نان- صورت- دست- چشم- ابرو- دهان- پیشانی- انگشت- زبان- لباس- شلوار- جوراب- کفش-دارد- دارم- آب-غذا-بقیش رو یادم نیست

در حدود 24 لغت برای مرحله اولش بود که تو مدت 45 روز البته (من پشت هم باهات کار نکردم ) شاید دوروز یه بار... تو همش رو کامل یاد گرفتی

آفرین صد آفرین هزارو سیصد آفرین فرشته روی زمین سامی خوشگلم

 

سوم اینکه تو این مدت دایره کلماتت بعد از عید تغییرات زیادی کرده بود البته هنوز جملات کامل رو نمیگفتی ولی خوب بازم لغات زیادی رو یاد گرفته بودی

از ماه خرداد و تیر خیلی خیلی شیرین ادا میکردی و ما خوشحال برات دست میزدیم و تو رو بوس میکردیم...

و این ماه آخر یعنی مرداد یهو انگار تمامی لغاتی که توی این مدت تو ذهنت رفته بود و تمامی جمله ها یهو ریختن بیرون!!!!‌جملاتی رو میگفتی که واقعا هممون شگفت زده شده بودیم که این جمله رو کی تو یاد گرفتی که الان داری استفاده میکنی؟!!تعجب

تمامی جملات رو با زمانی دقیق و درست بکار میبری عزیزم که ما واقعا متحیر شدیم از این همه پیشرفت یک ماهه وافعا! یعنی دقیقا صحبت کردنت ظرف ماه گذشته تا الان تکمیل شد به یک باره.

خدا رو شکر صد هزار بار

عزیزکم تو بیش از بیش شیطونی میکنی ولی پسر خیلی خوبی هستی و وقتی ازت میخوام که کاری رو نکنی گوش میدی! آفرین پسرم... چون میدونی که من ناراحت میشم زود میای منو ناز میکنی و میگی" مامانی  تو گودا (تروخدا)یه دونه بوس بده!" که من دلم آب میشه و زود بوست میکنم... دوستت دارم یه عالمه عزیز آسمانی من ...سام سام قشنگم

دیروز سر یه مسئله ناراحت شدی و به من گفتی " چرا منو اینگد(اینقدر) حرص میدی؟! حصم(حرصم) نده!!!تعجب

خلاصه که خیلی بامزه شدی و خوش زبون و شیطون عزیز دلم

 

نازنینم این مدت من بسیار سرم شلوغ بوده و هست چون درس میخونم و باید راهی رو که در پیش گرفتیم ادامه بدیم و به مقصد برسیم عزیزم اگه خدا بخواد... 

دوست دارم همیشه بدونی که خیلی زیاد دوستت داریم

من و بابایی

تو امید زندگی ما هستی و به خاطر تو زندگی میکنیم و تلاش میکنیم که باشیم برای تو و زندگی کنیم برای تو 

چون تو هستی تنها زندگی ما

سعی میکنم یه سری از عکسهای خوشگلت رو بزارم

راستی هفته پیش یه سفر کوتاه دو روزه رفتیم کرمان با بابا و آنا.

بد نبود ولی چون نه بلیط قطار گیرمون اومد نه هواپیما ، مجبور شدیم با اتوبوس بریم و یه مقدار سخت شده بود برای من ،چون تو کامل روی پای من بودی و حتی یه لحظه هم دوست نداشتی که بری تو بغل بابا یا آنا !!!‌منم تا اونجا فلج شدم بالواقع!

طوری نیست گلم.... 

بوس بوس پسرکممممممممم

شیطونکم

قلبماچ

اینم چند تا عکس آخری که تو کرمان انداختیم ( هفته پیش دقیقا)

glآپلود عکس کوچولوهای فارسی آپلود عکس کوچولوهای فارسی

آپلود عکس کوچولوهای فارسی

 

 راستی این مدت تو فکر یه تولد خیلی خوشگل هم برات بودم

تم تولد پوه رو برات انتخاب کردملبخند

 

 

 البته خیلی دوست داشتم که خودت میتونستی انتخاب کنی و خوب انتخاب میکردی ولی هنوزخیلی کوچولو هستی برای انتخاب!‌ولی چون پوه رو خیلی دوست داری و ول کنه کارتونش هم نیستی ... فکر کردم که این میتونه تم خوبی برای تولد سه سالگیت باشه....

خیلی هنوز کار دارم و وقت زیادی هم ندارم تا تولدت عزیزم ...البته خیلی از تزئینات تولدت رو آماده کردم فقط برشش مونده اونم باید یه موقعی انجام بدم که شما خواب باشی ... چون دیگه وقتی گیر بدی و اونا رو بخوای دیگه یهو کل خونه میشه تزئینات پو ای که همش مثل قطار شده روی زمینو روی مبلا و روی ماشینات!!!! دیگه مگه کسی جرات داره ازت بگیره اینا رو؟!!!

بخاطر همین در موقعی که خوابیدی، مامانی زود و تند تند مشغول برش میشه هرچند خیلی نمیتونم کار رو پیش ببرم ولی باز از هیچ خیلی بهتره...

به هر حال تا تولدت تقریبا یه ماهی مونده و من باید تو این یه ماه از هر لحاظ خودم رو آماده کنم... میخوام یه تولد خیلی خوشگل و به یاد موندنی برات بگیرم عزیزم البته اگه خدا بخواد...

 

پیشاپیش تولدت رو بهت تبریک میگم خوشگلم... تولد سه سالگیت مبارک گلم

 

 

 

 

 

 

این گل هم تقدیم به پسر نازمممممممممماچ

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/٤ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ثمین ]

[ نظرات () ]

سلامقلب

 

سال نو مبارک

 

امیدوارم سال پیش رو سال سلامتی و خبرای خوب و پر از موفقیت برای همه باشه و بعد ما.

 

امروز دوم فروردینه. فردا داریم میریم سفر. اول کاشان بعد اصفهان بعد شیراز بعد یزد بعدش رو نمیدونم هر جایی که خدا بخواد.

سر سال تحویل خیلی برای همه دعا کردم و بعد برای خودمون. 

اخه امسال اگه خدا بخواد میریم مصاحبه کانادا . من که همه انرژیم رو گذاشتم برای خوندن و یادگرفتن هر چه بیشتر فرانسه. تمام تلاشمون رو میکنیم و بقیش رو به خدا میسپریم. تا او چه خواهد... 

 

پس به امید حق.

 

از سفر برگشتم همه چیز رو میام مینویسم.

 

بازم سال نو مبارک.

[ ۱۳٩۱/۱/٢ ] [ ٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ ثمین ]

[ نظرات () ]

سلام عزیزم ...سلام همه وجودم...سلام بهترینم...سلام پسرم

 

امروز سه تا کار کردی که واقعا پی به هوش فوق العاده زیادت بردم عزیز دلم

 

دو تا کارش مربوط به ظهر امروزه و یه کار دیگه مربوط به یک ساعت گذشته تو خونه خودمون

ظهر یه سری کاغذ ریخته بودم جلوت ...کاغذهای تبلیغاتی بود... از عکسهای براق و شفافش خوشت اومد و ازم خواستی که بهت بدم... منم همشونو گذاشته بودم جلوت ... یه دفعه یه علامت ال جی که مثل یه کله آدم هست با یه چشم توش دیدی... فورا از جات بلند شدی و رفتی سمت تلویزیون  و به سرعت به علامت کوچیکی که زیر صفحه تلویزیون بود اشاره کردی و با علامت بهم فهموندی که این دوتا مثل هم هستن... خیلی برام عجیب بود که اینقدر ماشالله به این چیزای کوچیک اطرافت توجه داشتی و یادت مونده که علامت زیر تلویزیون هم ال جی بوده به سرعت این دو تا رو بهم دیگه ربط دادی! به نظرم فوق العاده بود ... آفرین پسرک باهوش من

کار دومت تقریبا نیم ساعت بعد از همین قضیه بود ... تو آشپزخونه مامان میی بودیم که یه دفعه علامت زیر گاز جلب توجهت کرد یه علامت استاندارد خیلی کوچیک بود فورا به سمت یه جعبه که تو اتاق بود رفتی روی اون جعبه هم همون علامت استاندارد بود جالب اینجا بود که جعبه برعکس گذاشته شده بود و علامت هم متعاقبا برعکس دیده میشد ولی این دو تا رو باز هم به هم ربط دادی و بهم نشون دادی که عین هم هستن... اینم یه کار دیگه و یه علامت از هوش فوق العاده تو هست عزیزم

 

کار سومت نیم ساعت پیش بود من تو اینترنت مشغول سرچ یه برنامه بودم بابایی هم جلوی تلویزیون مشغول خوردن چایی بود... یه ماشین داری که روش اعداد انگلیسی نوشته مثلا 58 یا مثلا زیر ماشین 206 زده... به این اعداد اشاره کردی و فورا ساعت رو نشون دادی... این رو هم بگم که امروز ساعتمون رو عوض کردیم چون ساعت قبلی خیلی کوچیک بود و مصرف باطریش برخلاف کوچیک بودن خیلی بالا بود مثلا هر دو هفته باید باتری عوض میکردیم... این ساعت جدید صفحه واضح با اعداد بزرگ و مشخصی داره... در هر حال به نظرم این فوق العاده عالیه که اعداد رو میشناسی و میدونی توی ساعت هم همون عددها هستن... واقعا فوق العاده بود پسرم...

 

این سه مورد باعث شد امشب  با تموم کارهایی که داشتم بیام تو وبلاگت و بنویسم که چقدر باهوش و با استعدادی و اینکه واقعا باید در کشوری باشی که قدر این استعدادهای فوق العاده رو بدونن... نمیخوام تعریف بی خود ازت بکنم ولی به نظر من این کارها برای یه بچه دو ساله نشون دهنده هوش و استعداد سرشار و زیاده... و به نظرم باید و باید و باید در کشوری باشی که بشه این استعداد ها رو شکوفا کرد نه سرکوب کرد و از بین برد... به امید روزی که هر سه مون در یه کشور آزاد و فارغ از هر گونه تحمیل فکری ... عقیده ای ..مذهبی یا سیاسی ... شاد و سلامت و خوشبخت در پناه خداوند بی نام زندگی کنیم...‌آمین!

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ثمین ]

[ نظرات () ]

سامی گلم مامانی سلام...

 

بالاخره 28 نوامبر فایل نامبرمون هم اومد کلی ذوق مرگ شدم....

 

روزهای زندگی همچنان داره سپری میشه....همچنان مشغول فرانسه هستم .... خیلی کم میتونم باهات بازی کنم.... ولی تو پسر خیلی آقا و فهمیده ای هستی خودت با خودت بازی میکنی و سرگرمی.... گاهی که نگاهت میکنم دلم واقعا میسوزه آخه بابایی معمولا دیر میاد و وقتی که میاد خستست یا درس داره که نمیرسه باهات بازی کنه.... منم که اینقدر فرانسه سخته شدیدا باید براش وقت بزارم....ترم دوم هستم ... استادمون فوق العادست... تکه.... چنین استادی اصلا نیست... و من بی نهایت دوستش دارم و بهش احترام میذارم...

تلفن خودنمون هم چند روزی هست که اومده خدا رو شکر....

روزها دارن میگذرن... تو بزرگ میشی....  و من پیر....( این یه واقعیته.... میخوای بخواه نمیخوای همینی که هست هست ثمین!)

چند وقته که اصلا نرسیدم نه فیلم جدید و نه عکسی ازت بگیرم.... خیلی از این بابت ناراحتم...

 کارامون داره خوب پیش میره خدا رو شکر...

  سامی عزیزم بهترینم... 

 

اینو بدون که منو بابایی هر کاری داریم میکنیم برای تو ...زندگی بهتر و موفقیت تو در زندگیه.... امیدوارم وقتی که بزرگتر بشی همه اینا رو بفهمی.... 

به امید روزهای قشنگ تر

 

میبوسمت پسرم...ماچ

 

*** راستی چند تا کلمه جدید یاد گرفتی...***

*منگایی...یعنی چیزی که منگ منگ میکنه یعنی همون پیشی

هاپایی... یعنی چیزی که هاپ هاپ میکنه یعنی همون هاپو

ار اری...یعنی چیزی که ار ار میکنه یعنی همون الاغ

گار گاری .... یعنی چیزی که گار گار میکنه یعنی همون کلاغ

*امونگ ( الف با فتحه).... حموم

*اتلیه با ( الف با فتحه)... هواپیما

گطا( گ با فتحه)...قطار

کلمه نه.... به شدت و صراحت میگی نه اونم نه یه بار...!

آ لا او... آی لاو یو...

توضیح: کلمات ستاره دار حتما مترجم لازم داره!!!

[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ ثمین ]

[ نظرات () ]

تولد 2 سالگیت مبارک پسرک نازم

 

سامی مامان تولدت مبارک پسرم امیدوارم سالهای سال با شادی و سلامتی و موفقیت بزرگ بشی و مرد بشی...

گل من خیلی دوست داشتم برات تولد بگیرم ولی متاسفانه همون موقع که تصمیم گرفتم تولد برات بگیرم مامان بزرگ بابایی که تو کرمانه حالش بد شد و آنا و آتا به دیدنش رفتند البته خدا رو شکر که بهتر شده اگه حالش کامل خوب بشه و آنا و آتا برگردن حتما تولد برات میگیرم البته با پوزش بسیار از پسر گلم که با تاخیر تولدت رو میگیریم...

عزیزم تو ماهی که گذشت خیلی تو صحبت کردن پیشرفت کردی ... بزار بگم دایره لغات بیشتر شده:

مامانی...بابایی یا گاهیی بابادی...

آنا  و آتا گاهی‌ میشه آنایی‌ ... آتایی

دالی همون دایی

عمه با ه داری فتحه 

عمو 

مامَیی ... مامان ملی

دَدَلی... هر نوع بیرون رفتن از خونه رو شامل میشه

به به ...

بَیی ... همون بلی یا بله هست

بده...

مَنه.... همون ماله منه

آ آ.... همون آقا 

مایین.... همون ماشین

بایی... همون باری (اسم ماشین باری )

بادبادا.... همون بادبادک

اَم ....( همون به به هست)

نانایی...هر نوع موسیقی یا آهنگی که بشه باهاش رقصید

اَدَلی .... همون صندلی 

گا.... همون گاو و  صدای ماما 

هاپو ... صداى هاپ هاپ 

ببعی‌ و صدای‌ ب ب ب‌ 

صدای پیشی او او او .... به جای میو میو میو

صدای کلاغ رو در میاره گار گار

کلمه‌ الاغ‌‌ رو نمیتونی بگی ولی صدای ا ا رو در میاری...

خلاصه به نظرم خیلی عالی بوده پیشرفتت ... آفرین پسرم

دو سه روز هم هست که به خاطر اینکه داری دندونای آسیای بالا رو در میاری اصلا غذا نمیخوری و خیلی اخمو شدی ... 

به شدت رقص و آهنگ رو دوست داری آهنگ های پاپ و هر نوع آهنگ شاد ... سریع میای وسط و خیلی هم قشنگ میرقصی...

باید منو ببخشی پسر نازم چون این چند وقت واقعا سرم شلوغ بود اصلا وقت نکردم بیام و وبلاگت رو آپ کنم راستش چون از این به بعد هم کلاس فرانسه میرم و خیلی باید درس بخونم بازم ممکنه با تاخیر آپ کنم وبلاگت رو عزیزم ولی به هر حال باید بدونی که ما هر چی داریم وهر کاری که میکنیم برای تو هست پسرم ... امیدوارم وقتی که بزرگ شدی بیای و وبلاگت رو بخونی و ببینی مامان وبابا چقدر برای بزرگ شدنت زحمت کشیدن عزیزم.

راستی یه چیز دیگه باید بگم اونم اینه که از 14 مهر دارم سعی میکنم که تو رو از شیر بگیرم راستش اول از روزا شروع کردم و شبا می می آزاده... روزا می می اوف میشه البته بایکم کاکائو .... تو هم ماشالله که اصلا فکرشو نمیکردم اینقدر راحت بتونی با این مسئله کنار بیای خیلی خوب کنار اومدی و تا میگم می می اوف شده قبول میکنی و میری... آخی دلم واقعا میسوزه پسرم ولی بالاخره تو هم دیگه داری مرد میشی عیبه بخوای می می بخوری...

راستش برای خودم هم این مسئله جدایی خیلی خیلی سخته... وقتی یادم میفته که موقع خوردن می می موهام رو میکشیدی و با صورتم بازی میکردی یا دست میزدی رو شکمم خیلی دلم تنگ میشه... ولی باید چیکار کرد...بالاخره این مرحله هم بخشی از مراحل بزرگ شدن بچه هست که تو زندگی هر مادری(البته مادرایی که بچشون شیر مادر میخوره) وجود داره و باید باهاش کنار بیان...سخته ولی باید صورت بگیره...خلاصه که سامی مامان فعلا تو ترکه... اونم روزا... تا یه مدتی که عادت کنه بعد شبها هم میره تو ترک...

خوب مامان جان عزیز دلم ...پسرک ناز و قشنگم من دیگه باید برم چون فردا کلاس فرانسه داریم و هنوز خوب کار نکردم مکالمه رو ... دیگه برم

بازم میام و برات مینویسم...

دفعه بعد هم چند تا از آخرین عکسهات رو اینجا میزارم...

میبوسمت عزیز دل مامان

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٧/٢۳ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ ثمین ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه